خاطرات كودكي
حامد و سپهر
يكماهگي اقا سپهر!![]()
پسر م حامد علاقه زيادي به لباسهاي كوچولوي داداشش داره.جورابهاشو از همه بيشتر.يكي رو برداشته براي خودش و قاتي جورابهاش كرده و چند بار هم به زور پوشيده و رفته حياط به دوستانش نشون داده.![]()
به صداي سپهر خيلي حساسه و با كوچكترين صدا از جا ميپره و سعي ميكنه تا ارومش كنه.![]()
هرروز محبتش رو به اين جمله به سپهر بيان ميكنه:سپهر دوستت دارم!من سپهر رو از خدا هم بيشتر دوست دارم!![]()
انشاالله عكسهارو سر فرصت اپلود ميكنم.![]()
پسرم حامد تو چند روزي كه درگير كار بيمارستان و ... بودم خيلي اذيت شد.پسرم منو ببخش !
وقتي براي ملاقات امده بود بيمارستان بغض كرده بود و وقتي خانه رفتند با پدرش دعوا ميكرد:چرا مامانمو نياوردي خونه! مگه نديدي تو دستش سرم بود! دستش درد ميكرد!
شب هم وقتي شام ميخورد نصف غذايش را نخورد و براي من اورد بيمارستان.پسرم اول غذاي تو رو خوردم.


| Design By : Night Melody |


